تبلیغات
تف به مرامت عوضی
 سالگرد ازدواج ... ضدپسر ,

سالگرد ازدواج

۱) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
۲) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

روز زن

۱)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
۲)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)


روز مرد

۱) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
۲) مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)

40
روز بعد از تولد بچه

۱) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟

۲)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)

40
سال
 بعد
۱)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
۲)مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟

2
ثانیه قبل از مرگ

۱) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم
۲) مرد: گشنمه                                   



وصیت نامه
۱) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
۲) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!

اون دنیا
۱)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من...
(
و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت
)
۲)مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن


نوشته شده توسط سارا تپل در شنبه 31 شهریور 1386 و ساعت 12:09 ب.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 اقایون نخوانند ... ضدپسر ,

آقایان نخوانند! 

    ... بالاخره دکتر وارد شد..با نگاهی خسته..ناراحت و جدی..در حالی که قیافه ی نگرانی به خود گرفته بود گفت:متاسفم که بایدحامل خبر بدی براتون باشم...تنها امیدی  که در حال حاضر  برای عزیزتون باقی مونده پیوند مغزه..این عمل کاملا"در مرحله ی آزمایش و خطر ناکه...ولی در عین حال راه دیگری هم وجود نداره...بیمه کل هزینه ی عمل را پرداخت می کنه ولی هزینه مغز رو خودتون باید پرداخت کنید....اعضای خانواده در سکوت مطلق به گفته های دکتر گوش می کردن....پس از مدتی بالاخره یکی از آنها پرسید:خب قیمت یه مغز چنده؟ ..دکتر بلا فاصله جواب داد:۵۰۰۰ دلار  برای مغز یک مرد...و ۲۰۰۰ دلار برای مغز یک زن....موقعیت ناجوری بود..آقایان داخل اتاق سعی می کردن که نگاهشون با نگاه خانومها تلاقی نکنه....بعضی ها هم با خودشون پوزخند می زدن..بلاخره یکی از خانومها طاقت نیاورد و سوالی که پرسیدنش آرزوی همه بود از دهنش پرید...که چرا مغز آقایون گرونتره؟؟!!دکتر با معصومیت بچگانه ای برای حضار داخل اتاق توضیح داد که:این قیمت استاندارد عمله!...باید بادآوری کنم ..که مغز خانومها چون استفاده می شه ..خب دست دومه و طبیعتا" ارزونتره ....ولی مغز آقایان آکبنده....پس گرو نتره!


نوشته شده توسط سارا تپل در پنجشنبه 29 شهریور 1386 و ساعت 10:09 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 یک نتیجه ی اخلاقی ... ضدپسر ,

راستی یکی از بچه هایی که اومده بود تو وب گفته بود چرا از اقایون دعوت میکنی بیان تو وب

اون وقت بالای وبت زدی اقایون نیان تو

ببین من صد دفعه گفتم حالا هم میگم هیچ کدوم از این هایی که اومدن تو وب من ولی لی اقا نبودن

حتما یک بار اقا و خانوم رو واستون معنی میکنم

این ها یک سری انسان بی خود هستند حالا هم تصمیم داریم باهاشون بحث کنیم ببینیمن کی میدونه مردها بهترن یا خانوم ها

هر کی جواب داره بگه من خودم جوابشو میدم

منم ندم لی لی هست میگه

دیگه هم این که من از انتی گرل چیزی کپی نکردم بلکه از یکی از بچه های بلاگفا گرفتم اینم باز به خودمون مربوطه

اخه یکی نیست به این پسرها بگه اگه به خودت شک نداری پس دیگی که واسه تو نمیجوشه سر پسرها(سگ) توش بجوشه

پس چرا انقدر حرس میزنی

در مورد سینوهه هم یه ادم تو انتی گرل باشه و اقا همونه اصلا اون نباید این وب بیاد چون جزو اقایون حساب میشه

همین


نوشته شده توسط سارا تپل در شنبه 17 دی 1384 و ساعت 03:01 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 توجه ... ضدپسر ,

سلام ببینید من و لی لی با کسانی که از خودشون مطمئنن کاری نداریم

طرف صحبت ما ادم هایی هستن که به خودشون شک دارن حالا اگر به خودت شک داری جریان فرق میکنه

من و لی لی از اول هم گفتیم طرفدار خانوم ها هستیم ولی اهل بحث هم هستیم اگر من یک عده را راضی کردم بر علیه دخترها ننویسن

البته من نمیگم دخترها گل بی عیبم ولی از قدیم گفتن اگر مرغ طعمه ی شغال میشه از عرضه ی سگ هست

حالا دیگه خودتون میدونید خواستید بحث کنید بیاید ولی دعوا نه من اهل فلسفه هم هستم با

فلسفه و منطق بهم ثابت کنید پسرها بهتر از دختران...................

یا این که من ثابت می کنم دخترها بهتر از پسرهان

مرجع کتاب برای اقایون کتاب های نیچه مثل شرقی و غربی

و برای خانوم ها کتاب های گاندی و سهروردی و منطق ابوعلی سینا

تا فردا


نوشته شده توسط سارا تپل در شنبه 17 دی 1384 و ساعت 02:01 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 یه داستان از پست فطرتیه پسرها ... عشقولانه ممنوع ,

میخوام یه داستان واستون بگم یه داستان از پست فطرتیه پسرا پس خوب بخونیدش تا شاید یه کم به حرفای من برسین

دختر:امروز عصابم خیلی خورده اصلا" نمیتونم تو خونه بمونم

پسر:قربونت برم میخوای بیام دنبالت ببرمت بیرون یه دوری بزنیم؟

دختر:آره بریم

پسر:باشه پس بزار من یه زنگی به .....(دوستش) بزنم اگه جور شد اونم بیاد

دختر:باشه پس منم به دوستم میگم ببینم میتونه با ما بیاد

پسر : کدوم دوستت؟

دختر:......

پسر:اه نه من از اون خوشم نمیاد دخترهء .......

دختر:باشه پس من منتظره تماستم

پسر:باشه خداحافظ

تو این فاصله دوست دختر دیگه پسر زنگ میزنه

دختر: سلام عزیزم خوبی؟ ببین من الان تقریبا" نزدیکه توام با چندتا از بچه هام داریم میایم دنبالت زود آماده شو

پسر:با کدوم دوستاتی؟

دختر:...... ..... ...... ......

پسر:ایول چه حالی بده باشه چند دقیقهء دیگه اینجایی؟

دختر:نیم ساعت دیگه

پسر:باشه پس من برم حاضر شم bye

نیم ساعت بعد پسر آماده منتظر gfدومش که گوشیش زنگ میخوره از خوشحالی به شماره نگاه نمیکنه گوشی رو ور میداره

پسر: جونم اومدم عزیزم

gfاولش پشت خطه

دختر:سلام

پسر:e تویی؟

دختر:هر چی منتظر شدم زنگ نزدی خودم زدم جایی میخوای بری؟

پسر:آره .....  ( دوستش ) زنگ زد باید برم پیشه اون تو اگه دوست داری میتونی با همون دوست ..... بری بیرون فقط زود برمیگردی خونه فهمیدی؟

دختر:ولی من میخوام امروز با تو باشم

پسر: ای بابا میبینی که یه کاره فوری پیش اومده مجبورم برم حالا این همه وقت یه روز دیگه میریم باشه؟

دختر:باشه پس منم نمیرم اگه زود اومدی بهم زنگ بزن میخوام باهات حرف بزنم

پسر:اگه تونستم قول نمیدم من دیگه برم فعلا" bye

بعد پسر با  gf دومش میره بیرون و کلی هم خوش میگذره انقدر که اصلا" یادش میره ........

وقتی این داستانو خوندم حالم از هر چی پسر به هم خورد واقعا پسرا فقط واسه تفریح خوبن

آدمای پستی که هیچی واسشون مهم نیست فقط خودشونو خودشون

 


نوشته شده توسط سارا تپل در جمعه 16 دی 1384 و ساعت 10:01 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 پسر ها هویت ثابت ندارند!!!!!!!!!! ... ضدپسر ,
پسران در 6 ماه اول دوستی

۱- نمیدونم چرا تورو یک جور دیگه دوست دارم هیچوقت چنین احساسی نداشتم. (حالا اولشه)

۲- من رو راست و صادقم. (آره چیزایی رو که دلت میخواد میگی با 100% سانسور)

۳- من بخاطر سکس با تو دوست نشدم(.بعدا معلوم میشه !)

۴- تو همونی هستی که من دنبالش میگشتم( البته بعد از ...)

۵- بدون تو میمیرم. (منم نباشم بلاخره میمیری)

۶- من با بقیه فرق دارم. (تو هم هیچ مالی نیستی)

۷- من فقط با تو چت میکنم.(البته اگه بقیه چراغ ها خاموش باشن)

۸- تو تمام زندگی منی.(جدی نمی گیرم راحت باش)

۹- تو معنی عشق رو به من فهموندی(.عشق یه چیزی مثل کشک و دوغ...)

۱۰- هیچوقت بهم نگو خداحافظ(.تو فکره گفتنش هستم)



پسران در 6 ماه دوم دوستی

۱- دوست داشتن تنها که کافی نیست.(راست میگه تو دوستی باید پول و این جور چیزا هم باشه تا پسره خوشش بیاد)

۲- من که نمیتونم همه چیزو بهت بگم توقع زیادی داری(.فوزول باشی)

۳- من دیگه نمیتونم تحمل کنم باید بفهمم با تو تفاهم سکسی دارم یا نه (.البته از اولم می خواستی اما روت نمیشد بگی)

۴- شما دخترا همتون یک مدلین.(دلتم بخواد)

۵- فکر میکنم زیادی احساسی برخورد کردم( آره منم چقدر باور کردم)

۶- منم یک مردم مثل بقیه مردا.( بلا نصبت نا مردا)

۷- چت تبادل نظره تو بدبین شدی مگه اشکالی داره(؟نه بابا فرض می کنیم داری تو امیری زاغ میزنی)

۸- تمام زندگی که در تو خلاصه نمیشه تو فقط بخشی از زندگی منی(.راست میگه چیزای مهم تر از تو هم هست مثلا...)

۹- آدم به خیلی چیزا میتونه عشق بورزه .(آره گربه چشم و روشم بیشتره)

۱۰- دوران خوبی رو باهات داشتم فراموشت نمی کنم خوشبخت بشی خدا حافظ.(برو به درک متوسل شو)
 

نوشته شده توسط سارا تپل در جمعه 16 دی 1384 و ساعت 05:01 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 مواظب خودتون باشید ... ضدپسر ,

این یه اختار جدی واسه پسراست گذشت اون قدیما که

متلک میگفتین ما هم هیچی نمیگفتیم حالا جواب حرف چاقو

بید جیگرررررررررررررررر سعی کن واسه پاچه گیری دیگه از

این روش استفاده نکنید که عواقب جدی داره

محاکمه دختر 17 ساله قاتل پسر 23 ساله



جلسه‌ محاكمه دختر 17 ساله‌ای كه با ضربه‌ چاقو پسر 23 ساله‌ای را از پای درآورده‌ بود، صبح امروز در شعبه 71 دادگاه كیفری استان تهران برگزار شد. 
به گزارش فارس، در ابتدای این جلسه علی دلداری، نماینده دادستان تهران، با قرائت كیفرخواست گفت: مهاباد معروف به نازنین 17 ساله كه دارای سابقه فرار از خانه دارد در این پرونده متهم به مباشرت در قتل جوان 23 ساله‌ای به نام یوسف در تاریخ 9 اسفندماه سال گذشته است.
نازنین در این روز در یك درگیری در اكبرآباد كرج پسر 23 ساله‌ای را با ضربه‌ چاقو مجروح كرد كه پسر جوان پس از انتقال به بیمارستان به علت شدت جراحات جان سپرد.
نماینده دادستان در ادامه با توجه به اعترافات متهم و تقاضای اولیای دم برای نازنین تقاضای اشد مجازات كرد.
در ادامه دادگاه پسر 18 ساله‌ای به نام حمید به عنوان مطلع در جایگاه حاضر شد و در خصوص روز حادثه گفت: آن روز من، نازنین و دختر و پسر دیگری كنار خیابان ایستاده و در حال صحبت بودیم كه دو نفر به نام‌های محمود و سلمان به سمت ما آمدند و خواستند كه از آنجا برویم.
ما موتور خود را روشن كردیم و قصد داشتیم از محل برویم كه یكی از آنها سنگی به سوی ما پرت كرد.این كار او باعث شد كه سمیه و نازنین با آنها درگیر شوند.
در حین درگیری یوسف نیز وارد ماجرا شد كه در یك لحظه متوجه خونریزی از شكم او شدم.
سپس جوان دیگری به نام روزبه نیز به عنوان مطلع به جایگاه آمد و با تكرار ادعاهای حمید اظهار داشت: ما با نازنین در خانه فساد مردی به نام جهانگیر آشنا شدیم. روز حادثه دو پسر جوان از ما خواستند كه همراه آنها به خانه مجردی‌اشان برویم كه این موضوع باعث درگیری ما شد.
قاضی سپس اعلام كرد مادر مقتول در جلسه دادگاه حاضر نشده و قبلا برای متهم تقاضای قصاص كرده است.
قاضی عزیز محمدی‌ رئیس شعبه 71 دادگاه كیفری تهران در ادامه جلسه رسیدگی به این پرونده از متهم خواست كه با حضور در جایگاه به دفاع از خود بپردازد كه او گفت:‌ من اتهام قتل را قبول دارم ولی او را به صورت عمدی نكشتم. روز حادثه همراه برادرزاده 14 ساله‌ام به نام سمیه برای خرید لباس عید از خانه خارج شدیم كه در میان راه او حمید را دید و خواست كه همراه او برویم. من سوار موتور روزبه‌ شدم و او نیز سوار موتور حمید شد.
در میان راه روزبه گفت، می‌خواهد سیگار بكشد به همین خاطر در محل حادثه توقف كرد. در آنجا دو پسر جوان به سمت ما آمدند و خواستند كه همراه آنها به خانه مجردی‌اشان برویم.
من از روزبه خواستم كه از آنجا برویم سوار موتور شده‌ بودیم كه یكی از آنها سنگی پرت كرد. سمیه به سمت آنها رفت و به خاطر این موضوع با دو پسر جوان درگیر شد.
من هم در دفاع از برادرزاده‌ام وارد درگیری شدم. در این هنگام یوسف هم به آن محل آمد.
او مرا محكم گرفت و لباس و كاپشنم را پاره كرد. من با چاقویی كه برای دفاع از خود همراه داشتم خطی روی دست او كشیدم و همراه سمیه فرار كردیم.
نازنین ادامه داد: یوسف با موتور به دنبال ما آمد كه من در دفاع از خود چاقو را به سمتش پرت كردم. نمی‌دانم چاقو به كجای او اصابت كرد.
متهم به قتل كه تاكنون دوبار در زندان خودكشی كرده است در آخرین دفاعش نیز مدعی شد قصد كشتن یوسف را نداشته است.
پس از رسیدگی به این پرونده قاضی عزیز محمدی و چهار مستشار دادگاه برای صدور حكم وارد دستور شدند.







نوشته شده توسط لی لی عقاب در جمعه 16 دی 1384 و ساعت 03:01 ق.ظ
ویرایش شده در جمعه 16 دی 1384 ساعت 10:01 ق.ظ
 ۳تا عکس با حال از دعوای پسرا ... ضدپسر ,

سلام دوستان

خودمونیم ها بعضی از این پسرا هم خیلی بد دعوا میکنن


نوشته شده توسط لی لی عقاب در جمعه 16 دی 1384 و ساعت 03:01 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 نوشته های پیشین
+ سالگرد ازدواج
+ اقایون نخوانند
+ یک نتیجه ی اخلاقی
+ توجه
+ یه داستان از پست فطرتیه پسرها
+ پسر ها هویت ثابت ندارند!!!!!!!!!!
+ مواظب خودتون باشید
+ ۳تا عکس با حال از دعوای پسرا
+ تحقیق یک گروه از روانشناسان در مورد اقایون
+
+ پسر توی مخلوط کن
+
+ به خودت افتخار کن
+ دخترها و پسرها چطوری نیمرو درست میکنن!!!!!!!!!!
+ وفاداری سگ

صفحات :
1 2 3